نهضت شعوبيه :
در مورد واژه شعوبی و علل اطلاق اين نام به مبارزان کلامی و فرهنگی برعليه دعاوی نژادپرستانه اعراب دلايلی چند از سوی مورخان بيان گشته است . از جمله استناد مخالفان برتری طلبی اعراب به ايه ای از ايات قران کريم را سببی بر اين امر بر شمرده اند.
«يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ؛ ان اکرمکم عندالله اتقيکم ...»
«ای مردمان ؛ ما شما را از مردی و زنی افريده ايم و اينکه شما به ملل و قبايل تقسيم شده ايد برای انست که يکديگر را بشناسيد . همانا در پيشگاه خداوند هرکه پرهيزگارتر است بزرگوارتر است ... »
از سوی ديگر برخی مورخان نيز واژه شعوبی را برگرفته از شعوب که جمع شعب است می دانند و شعب خود عبارت از گروه يا قوم يا ملتی است که تعداد افرادش از قبيله و طايفه و عشيره افزونتر باشد . ( نهضت شعوبيه؛ ص ۱۹۷) اما انچه روشن است بيشتر مورخان و اگاهان به تاريخ سده های ابتدايی اسلام را اعتقاد بر انست که کاربرد يافتن واژه شعوبيه برای اين مبارزان وادی فرهنگ و عقيده استناد انان به ايه يادگشته در سطور فوق بوده است .
به هر حال شعوبيها کسانی بودند که ادعای برابری تمامی اقوام را داشتند و تفاخر و نژادپرستی عربان را در ضديت کامل با قوانينن اسلامی دانسته و ان را يکسره مردود می دانستند ( تاريخ ايران بعد از اسلام ؛ ص ۳۸۴) دعاوی اين گروه که به اهل تسويه نيز نامور گشته بودند بهانه ای گرديد برای طبقات ناراضی و پرجوش و خروش موالی که نه تنها برتری فطری اعراب را انکار نمايند بلکه اقوام عرب را پست تر از ديگر اقوام بدانند . شعوبيان را اعتقاد و ادعا بر اين بود که عربان در طول تاريخ حکومتی نداشته اند و قدرتی به هم نرسانيده اند و صنعت و هنری را به جهان نبخشيده اند و علم وحکمتی را به دنيا نداده اند و اين قران و ايين اسلامی که سبب تفاخر اعراب گرديده است اختصاصی به اعراب ندارد و قران خود با اين ادعای متعصبانه مخالف است و انرا گزاف و ناروا می داند . ( همان ؛ ص۳۸۴)
همچنين ؛ شعوبيان اعتقاد و افتخار عربان در مورد نسب و شجره نامه خويش را مورد تمسخر و ريشخند قرار می دادند و به انان می گفتند چگونه است که نسب و تبار خويش را مايه مباهات و افتخار می دانيد در حاليکه به روزگار جاهليت به عقد و ازدواج مقيد نبوديد و يکی از انواع ازدواجتان اين بود که يک زن در يک زمان چندين شوهر داشت ؟( نهضت شعوبيه ؛ ص ۲۰۵) در حقيقت شعوبيان اينگونه سخنان را بی پروا و گستاخانه در اشعار خويش می گفتند و در کتابهای خويش می نگاشتند و اين امر به ويژه در اواخر عهد اموی رواج بسيار يافت ( تاريخ ايران بعد ار اسلام ؛ ص ۳۸۵) و البته با اغاز خلافت عباسيان اين صداهای مخالف بلندتر گرديد و شدت بسيار يافت ( نبئی ؛ ابوالفضل ؛ نهضتهای سياسی مذهبی در تاريخ ايران ؛ مشهد : دانشگاه فردوسی ؛ ۱۳۷۶ ؛ ص۶۹ )
از سويی دگر شعوبيان رسوم و ادابی را که خاص اعراب بود و به اسلام ربطی نداشت و از رسوبات بازمانده عصر جاهليت به شمار می رفت مکررا مسخره می نمودند و شيوه اعراب را در جنگ و صلح و همچنين رسم انان در سخنرانی و شعر را مورد طعن قرار می دادند و حتی بلاغت اعراب را که بدان بسيار می نازيدند ناچيز دانسته و خشونت اواز و موسيقی انان را نشانه ای برای هم نشينی و همخويی انان با شتر می دانستند . ( تاريخ ايران بعد از اسلام ؛ ص ۳۸۵) انان همچنين زبان پارسی را نيز وسيله ای در جهت تفاخر خويش بر اعراب قرار دادند و کتابهايی نظير کليله و دمنه ؛ تاج نامه ؛ ايين نامه ؛ خداينامه ؛ ويس و رامين ؛ هزارافسان ؛ فهلويات و ترانه های خسروانی را که هنوز از اسيب روزگار به دور مانده بودند را به عربی ترجمه نمودند ( همان ؛ ص ۳۸۵ ) و البته شعوبيان گاها در تاييد فضايل و برتری عجم بر عرب به جعل حديث دست می یازيدند ؛ کاری که به عينه از سوی عربان نيز برای معارضه با شعوبيان انجام می گرفت . ( همان ؛ ص۳۸۷ )
شعوبيان چون مباهات عربان به شعر و ادب را ديدند به سرودن اشعار به زبان عربی نيز روی اوردند و فخر و مباهات خويش را دران اشعار جای دادند ( نهضتهای سياسی مذهبی در تاريخ ايران ؛ ص۷۸) از نامورترين مشاهير شعوبی که چکامه سرايی در مخالفت با برتری طلبی اعراب را وجه همت خويش قرار داد اسماعيل بن يسار سنايی است که به تعصب و ايران دوستی شهره گشته بود ( همان ؛ ص۷۸) و داستانهای بسياری از بی پروايی و گستاخانه سخن گفتنش نقل گشته است ؛ از جمله در تواريخ امده است که وی به روزگار حکومت هشام بن عبدالملک اموی به نزدش رفته و شعری خواند که دران از عظمت و بزرگی نژاد و تبار ايرانی سخن بسيار رفته بود و گفته بود کيست به مانند خسرو و شاپور و هرمزان در خور فخر و تعظيم باشد ؟ و هشام نيز در پاسخ درحاليکه بسيار اشفته و خشمگين گشته بود دستور تازيانه زدن او را صادر نمود . (زرين کوب ؛ عبدالحسين ؛ دوقرن سکوت ؛ تهران : سخن ؛ چاپ نهم ؛ ۱۳۷۸ ؛ ص۳۰۰ )
از ديگر نامداران شعوبی که اشعار بسياری را در مدح عجم و هجو اعراب سرود و در بسياری از اين اشعار مکررا شترچرانی و موش خواری اعراب را به انان گوشزد نمود بشار بن برد می باشد ( تاريخ ايران بعد از اسلام ؛ ص ۳۸۵) که سرانجام در روزگار حکومت مهدی عباسی به زنديق بودن متهم گرديد و کشته شد . ( نهضت شعوبيه ؛ ص ۲۲۹)
اما در معرفی نامداران شعوبيه به هيچ وجه نمی توان از نام ابن مقفع به اسانی گذر نمود . ابومحمد عبدالله بن مقفع که از بزرگان شعوبی در اواخر دوره اموی و اوايل عهد عباسی به شمار می رود کتابهایی بسيار و از جمله کتابهای ايين نامه ؛ خداينامه ؛ کليله و دمنه ؛ ادب الکبير و ادب الصغير را از پهلوی به عربی ترجمه نمود . اما او نيز سرانجام فرجامی ناخوش را به جان خريد و به عصر خلافت منصور عباسی و بنابر اشاره او به دست سفيان بن يزيد بن مهلب حاکم بصره به اتهام کفر و زنديق بودن دست و پا يش بريده گشت و به تنور روشن وسوزان انداخته شد . ( همان ؛ ص۲۵۲)
اما در مورد اينکه شعوبيان در زمره کداميک از گروهها و فرقهای اسلامی بودند سخن بسيار است و نمی توان انان را در زمره فرقه ای مشخص و ويژه برشمرد . زيرا انان در تمامی گروههای که امويان و سياستهايشان را بر نمی تابيدند حضور داشتند ؛ در حقيقت شعوبيان را طرفدارانی بسيار در ميان شيعيان و خوارج و معتزله و ... بود. ( تاريخ ايران بعد از اسلام ؛ ص۳۸۶) به عنوان نمونه در مورد رابطه مکتب تشيع با مسلک شعوبی می توان اظهار داشت چون پناهگاه هردو ايران بوده است و همچنين تبليغات شيعی برپايه رفق و مدارا با تمامی مسلمانان و شايسته دانستن خاندان پيامبر برای خلافت ؛ ( به دور از ادعای عرب که خلافت را حق عرب می دانست )انجام می گشت زمينه نزديکی هواداران شيعی و شعوبی مهيا گرديد . ( نهضتهای سياسی مذهبی در تاريخ ايران ؛ ص۷۵) و در رابطه انان با خوارج نيز می توان اعتقاد خارجيان را که خلافت را ويژه اعراب و قريش نمی دانستد و هرکسی را که متقی تر و مومن تر بود ؛ شايسته خلافت می پنداشتند( همان ؛ ص۷۶) سبب ساز نزديکی اين دو فرقه دانست .
اما به طور کلی انچه روشن است اينست که شعوبيان مراحل مختلفی را با فراز و فرود بسيار گذراندند به گونه ای که در ابتدا رهبران شعوبی بر اصل برابری ملتها تکيه داشتند و خود را اهل تسويه يعنی طرفداران برابری عرب و عجم می دانستند که اين زمان دوران اوج و شکوفايی انان بود. زيرا با اينگونه استدلال و منطق هم حمايت و پشتيبانی اسلام و مسلمانان راستين را پشت سر خويش حس می کردند و هم امويان را که سياست برتری نژادی داشتند مستقيما با منطق اسلامی مورد حمله قرار می دادند . و ليکن ؛ اندک اندک و در پی ادامه يافتن سياست خشن نژادی امويان خط سير نهضت به سوی اثبات فضيلت و برتری عجم بر عرب ميل نمود و شعوبيان دقيقا به کاری دست يازيدند که اعراب را به سبب اجرای ان مورد اعتراض قرار می دادند و در واقع باورهای نهضت شعوبی از اصل تسويه به اصل تفضيل سير نمود و حتی برخی از شعوبيان دين اسلام را چون منتسب به عربان بود کنار نهادند ( نهضتهای سياسی مذهبی در تاريخ ايران ؛ ص۷۴) و بدين ترتيب مرام شعوبی که در مرحله اول نهضت طرفداران بسياری يافته بود و حتی از ميان اعراب بسيار بودند که پشتيبان شعوبی گری بودند بسيار ناتوان گرديد .
منبع:http://azargoshnasp.net/genocide/arab/jonbeshsh.htm
:: موضوعات مرتبط:
فارسی عمومی ,
,
:: برچسبها:
نهضت شعوبيه ,